![]() |
![]() |
|
|
افکارم چیست؟نمی دانم. رفتارم چیست؟ نمی دانم. گفتارم چیست؟نمی دانم. پس من چه می دانم از این دنیای هیچ وپوچ؟ مگر دانستن چیست؟ مگر پرسیدن چیست؟مگر آینده چیست؟ آینده ام نا معلوم وهمه چیز در پیرامونم بد و زشت و دروغ و کینه وحیله و پستی و سستی و بیشعوری یا بی شرفی و خطر و ناپایداری و بن بست و مشکلات و ناامیدی و من تنها و تنها و تنها …. در خانه تنها ؛ در کوچه تنها؛ در میان روشنفکران تنها؛ در میان مومنان تنها و در میان ازدحام جمعیت پر هیاهو و پر شوری که بر سرم هجوم آورده اند باز هم تنها و تنهاترین...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 14:58 توسط آوا آزادی |
|
|
ناگهان پرده بر انداخته ای ، یعنی چه؟ مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه؟ زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این همه با همه در ساخته ای ، یعنی چه؟ شاه خوبانی و معذور گدایان شده ای قدر این مرتبه نشناخته ای ، یعنی چه؟ سخنت رمز دهان گفت کمر سر ز میان وز میان تیغ به ما آخته ای ، یعنی چه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:52 توسط آوا آزادی |
|
|
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت.... دکتر علی شریعتی ************************ خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز ؛ چگونه مردن را خود می دانم… دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 22:24 توسط آوا آزادی |
|
|
امان از این زندگی! آخه که چی؟ برای چی؟ این همه بدوبدو ، این همه نفس نفس، این همه فکر و خیال و دغدغه!! که آخرش چی بشه؟ شاه باشی ، گدا باشی ؛ تنت میره زیر یه خروار خاک و می پوسه! نه یادی ازت می مونه و نه نامی ، نه مالی ، نه منالی !!! از صبح کله ی سحر تا صلوات ظهر کار و کار و کار و زحمت و تلاش. به خدا از اولش تراکتور می شدیم بهتر بود!!!!! حالا چه کاری!؟ دکتر ؟ مهندس؟ ای بابا! دکتر و مهندس کجا بود !؟ اصلآ کار کجا بود که دکتر باشی یا مهندس!!؟ مدرک لیسانس یا الان که زمونه بهتر شده فوق لیسانستو که با هزار بد بختی و شب نخوابیدن و بحران کنکور و ... گرفتی ، می گیری دستت و می ری که بشی سرایدار البته اگه شانس بیاری و پارتی داشته باشی !!!! یا این که بشی آبدارچی البته اونم اشغال شده!! خلاصه این که هر چی تحصیل کرده داریم ، میرن سراغ سرایداری و بنایی و نجاری و اینا. می مونه یه مشت آدم بی سواد !!!! حالا اینا چکاره میشن خدا می دونه(؟)!! ولی پس این شغلا ی بالا بالا رو کی به دست می گیره!!؟ آخه هرچی دکتر و مهندس داشتیم تموم شد و همه رفتن سر کار!!بالاخره میری سراغ عملگی! البته به خاطر همنوع دوستی و انسان دوستی ما ایرانی ها به ملت مجاور تمام کارگرامون افغانی شدن!! حالا اینا همه به کنار. اینا رو همه گل می کنیم می زنیم به سرمون ! بعد از این همه زحمت و بد بختی میای خونه. البته خونه که چه عرض کنم ، اتاقکی سه در چهار با یه زیلوی حصیری و یه کمد عتیقه که جهاز مادر مادر بزرگ زنت بوده!!! و البته تا حالا تبدیل به یه شی گرانبها از عهد زندیان شده و اگه به گوش میراث فرهنگی برسه حتمآ ترتیب کارو میده! خلاصه هیچی میای خونه و تلویزیونو روشن می کنی که حداقل اعصابت آروم بشه . می زنی شبکه 1 آمار کشته شدگان مردم قحطی زده ی ایالت فلان آفریقای جنوبی رو نشون می ده! می زنی شبکه 2 آمار سیل زدگان و بی خانمان شدگان بنگلادش رو نشون می ده !! می زنی شبکه 3 اعلام می کنه که زلزله ی 9/8 ریشتری برخی از ایالات فلان قاره رو لرزونده! و 9876000 نفر کشته شدن!! می زنی شبکه 4 ، تعجب می کنی !!!! بله! برنامه ی علمی !!! دیگه حداقل با بقیه فرق می کنه! یه خرده خوشحال میشی . بعد می بینی ای دل غافل! یه مارمولک یا یه سوسکو نشون می ده و 20 دقیقه ی تمام زوم می کنه روی سوسکه طوری که میتونی تشخیص بدی رنگ چشمش چیه! به باباش رفته یا مامانش!!! خلاصه حالت بهم می خوره و همون نون و پیازی رو که برات آوردن ،نمی خوری!!! از خونه میری بیرون. میری قدم بزنی و به بدبختی هات فکر کنی. یهو می بینی رفتی وسط شهر. وسط شهر که چه عرض کنم سالن مد!!!! دخترا عین پسرا ، پسرا عین دخترا! اصلآ معلوم نیست کی به کیه!! می گی بابا بده برای دخترم یه مانتو بخرم و خوشحالش کنم. ولی هر چی می گردی مانتو نیست! همشون انقدر بلندن و بد دوخت که مثل کفن مرده می مونن !!!! می گی بده برای پسرم یه بلوز بخرم ؛ یه بلوز انتخاب می کنی رنگش تند تند . انقدر ملیله و منجق و مروارید و ... رو شه که اصلآ فکر می کنی که اینو برای دخترت بخری بهتره !!! خلاصه هیچی پشیمون میشی و بر میگردی خو نه البته نه با ماشین بلکه با همون پاهای خستت که صبح کلی باهاشون از این اداره به اون اداره پاست دادن!!!! خلاصه میری خونه و دراز می کشی و می خوابی تا دوباره همون فردا و همون زندگی برات شروع بشه! این مطلبو پرتو جان در اختیارمون گذاشتن. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:14 توسط آوا آزادی |
|
|
باز هنگامه ی نام و ننگ است راه بر ما تنگ است یک نفر می افتد یک نفر می شکند میگریزد یک تن یک نفر اما با پرچم جان می ماند یک نفر هست که باز نغمه ی خونین را در تمام شب ها می خواند ***************** عمر بی حاصل من گر چه کوتاه تر از آه من است هم در این نیم نفس آن که می خواند و می ماند، همراه من است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:57 توسط آوا آزادی |
|
|
پی دانش و علم کوشش کنیم جهان روشن از نور دانش کنیم ز دانش چراغی است ما را به دست فضیلت شناسیم و دانش پرست استاد پرویز شهریاری در روز دوم آذر ماه در محله ی "دولت خانه ی" شهر کرمان دیده به جهان گشودند. تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود سپری کردند. بعد از آن تحصیلات دبیرستان و دوره ی دانشسرای مقدماتی را هم در کرمان به پایان رسانیدند.سپس برای ادامه ی تحصیل عازم پایتخت شدند و در رشته ی ریاضیات در دانشکده ی علوم به تحصیل پرداختند. پس از پایان یافتن دوره ی دانشگاه به تدریس گرویدند و سال ها عمر و وقت خود را صرف این کار پر ارزش کردند. استاد علاوه بر تحصیل و درس به نویسندگی هم علاقه مند بودند و در سال 1327 نخستین کتاب ایشان با نام" جنبش مزدک و مزدکیان" انتشار یافت. ایشان در یازدهم تیر ماه سال 1334 با خانم "زمرد بهی زاده" ازدواج کردند که ثمره ی این ازدواج چهار فرزند بود .فرزند بزرگ ایشان شهریار و پس از آن مژده ، شروین و توکا هستند. استاد شهریاری در طی این سال ها افتخارات زیادی را کسب کرده اند. ایشان علاوه بر این، فعالیت ها ی فرهنگی بسیاری داشتند که از میان آن ها می توان به سردبیری نشریه ی چیستا ، آشنایی با دانش ، دانش و مردم و ...اشاره کرد که برخی از آن ها هم چنان منتشر می شود. در سال 1374 از ایشان به عنوان پیشکسوت ریاضیات تجلیل شد و در سال 1380 به مناسبت هفتادو پنجمین سالروز تولد ایشان مراسم با شکوهی در سالن ها ی تهران برگزار شد و هم چنین در سال 1381 دکترای افتخاری توسط انجمن آتار و مفاخر فرهنگی به ایشان اعطا گردید. و هم اکنون نیز فعالیت ها ی استاد در زمینه ی تالیف و ترجمه هم چنان ادامه دارد. شایسته است که این شخصیت علمی و بزرگ مرد عرصه ی علم و دانش را بشناسیم و با خواندن و مطالعه ی آثار ارزشمندش گامی در جهت تحول فرهنگی و علمی جامعه برداریم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:36 توسط آوا آزادی |
|
|
زاغ چون شرم ندارد که نهد پا بر گل
بلبلان را سزد ار دامن خاری گیرند |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:37 توسط آوا آزادی |
|
|
آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش ازهر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست... سیاوش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:4 توسط آوا آزادی |
|
|
معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی آخر کلاسی ها ، لواشک بین خود تقسیم می کردند وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد برای اینکه بیخود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان، تساوی های جبری را نشان می داد با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است. از میان جمع شاگردان یکی بر خاست، همیشه یک نفر باید به پا خیزد... به آرامی سخن سرداد: تساوی اشتباهی فاحش و محض است . نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود؟ سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود و او با پوزخندی گفت : اگر یک فرد انسان واحد یک بود آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود اگر یک فرد انسان واحد یک بود آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود وان سیه چرده که می نالید پایین بود ؟ اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیرورو می شد حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟ یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟ یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟ یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟ یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟ معلم ناله آسا گفت: بچه ها در جزوه های خویش بنویسید: یک با یک برابر نیست...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:44 توسط آوا آزادی |
|
|
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است گل سرخ نمادی است از ایثار و گذشت. ایثار و گذشت در راه هدف. چه بسیار انسان هایی که از جان خود گذشتند تا فردایی بهاری را برای ما بیافرینند. چه بسیار تن هایی که در خون خود غلتیدند تا آرامشی جان نواز برای ما رقم بخورد . چه بسیار انسان هایی که از احساس وطن دوستی و مردم دوستی سرشار بودند و رنج کشیدند تا انسان بودن و انسان ماندن را که به بهایی دشوار بدست آورده بودند به ما نشان دهند. در این میان خسرو گلسرخی یکی از گل های سرخ ابن گلزار بود که با عزمی راسخ و صلابتی بی همتا در راه هدف هایش که همان مردم دوستی و عدالت حقیقی بین مردم بود، ایستادگی کرد ولی افسوس و صد افسوس که او هم گلی بود به سان همه ی گل ها که زود پژمرد.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:0 توسط آوا آزادی |
|
|
روز نهم اوت سال 1956 در اوربانا از ایالت ایلینوی آمریکا ،چهار موسیقی دان ،یک کوارتت زهی را برای عموم اجرا کردند. آهنگ این موسیقی را انسان نساخته بود،بلکه به وسیله ی یک مغز الکترونیکی به نام ماشین ایلیاک پدید آمده بود. عده ای تنها شگفت زده شدند و عده ای دیگر آن را پیروزی مسلم علم می دانستند ، چرا که یک اثر هنری به وسیله ی یک دستگاه مکانیکی خلق شده بود. از طرف دیگر عده ای نسبت به این اثر هنری معترض بودند و می گفتند که این ماشین نیست که اثر هنری را ساخته است ، بلکه این بشر است که برنامه ی کار ماشین را تنظیم کرده است. این تنها انسان است که توانسته است برنامه ای را که می بایست به ایلیاک داده شود،بشناسد. در ضمن اندیشه ی انسان است که به این اثر، یک مفهوم موسیقی داده است. با همه ی این ها ، این پرسش پیش می آید که آیا به واقع اثر ایلیاک می تواند یک اثر موسیقی به شمار آید؟در حالی که هیچ نوع هیجان و ایده آلی را بیان نمی کند، شاید تنها مجموعه ای از اصولی باشد که به طور صحیحح ترکیب شده اند و در این صورت نمی توان به آن ، به عنوان یک اثر هنری نگاه کرد. بستگی موسیقی به فیزیک و ریاضی از دیرباز شناخته شده است.حتا فارابی در فصل آخر «صحبت دوم» از کتاب «موسیقی الکبیر» خود، آن جا که از «نسبت های ساده» گفت و گو می کند، توضیح می دهد که برای ضرب و تقسیم نسبت هایی که متناظر با طول تارهاست باید فاصله ها ی صوتی را با هم جمع و یا از هم کم کرد و در واقع ، برای نخستین بار ، جمع و تفریق فاصله ها را با اصول لگاریتم حل می کند. در سال های اخیر «فیزیک موسیقی» چنان پیشرفت کرده است که می توان موسیقی را به «محاسبه» در آورد.فیزیک روشن می کند که چگونه موج های صوتی تشکیل و تولید می شود، چه گونه تار ها به ارتعاش در می آیند و چه گونه طنین صوت ها به ساختمان پیچیده ی موجی مربوط می شود. قوانین کلی بسامد و شدت، دلیل اصلی گام های موسیقی شناخته شده است. ولی صداشناسی، در اصل مربوط به موسیقی شناخته شده است و در اصل مربوط به عامل های تجزیه شده ی موسیقی است و در باره ی این که چگونه ممکن است این عامل ها را در یک آهنگ ترکیب کرد، خیلی کم گفته شده است. در این جاست که ریاضیات به یاری گرفته می شود . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:13 توسط آوا آزادی |
|
|
موسیقی ما گنجینه ای گرانبهاست که تصنیف ها، آهنگ ها ،ردیف ها و گوشه های آن در دل تمامی مردم ایران زمین محبوس شده است. قابلیت انعطاف آن به گونه ای است که عوام مردم هم آن را می پسندند. کم تر کسی را می بینیم که نوای دل انگیز آن را بشنود و در ذهن او تثبیت نشود و آن را زمزمه نکند. در این میان حضور پر افتخار و بی همتای استاد شجریان همانند مرواریدی است در دل این صدف که درخشش و زیبایی روح نوازی به آن بخشیده است. صدای استاد ناله ی جان مردم دردمندی است که با صدای او همصدا می شوند و به پرواز و عروج در می آیند. طنین دل انگیز صدایش که از عمق جانش برخاسته تجلی فریادهای بر زبان نیاورده ی ملتی است که سال ها در رنج و خفقان به سر برده اند و هم اوست که مرغ سحر را به سوی نغمه ی آزادی فرا می خواند..... و فریاد بر می آورد : خانه ام آتش گرفته ست،آتشی جان سوز هر طرف می سوزد این آتش ،پرده ها و فرش ها را تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر دود ، وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از درون خسته ی سوزان می کنم فریاد ای فریاد ای فریاد ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:59 توسط آوا آزادی |
|
|
یکی از جالب ترین افکار بشر ،ایده ی جابجایی در بعد زمان است.البته اگر از یک زاویه ی دیگر به قضیه نگاه کنیم ،همه ی ما مسافر زمان هستیم .همین الان که شما این مطلب را می خوانید ،زمان در حول و حوش ما به پیش می رود و آینده به حال و حال به گذشته تبدیل می شود.نشانه اش هم رشد موجودات است. ما بزرگ می شویم و می میریم.پس زمان دز جریان است. آلبرت اینشتین با ارائه ی نظریه ی نسبیت خاص نشان داد که این کار از نظر تئوری شدنی است.طبق این نظریه،اگر شیئی به سرعت نور نزدیک شود گذشت زمان برایش آهسته تر صورت می گیرد . بنابر این اگر بشود با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت کرد ،زمان به عقب بر می گردد .مانع اصلی این است که اگر جسمی به سرعت نور نزدیک شود جرم نسبی آن به بینهایت میل می کند؛بنابر این نمی شود سرعتی بیش از سرعت نور پیدا کرد . اما شاید یک روز این مشکل هم حل شود. بر خلاف نویسنده ها و خیال پرداز ها که فکر می کنند سفر در زمان باید با یک ماشین انجام شود ،دانشمندان بر این عقیده هستند که این کار به کمک یک پدیده ی طبیعی صورت می گیرد . در این مورد سه پدیده مد نظر است: سیاه چاله های دوار،کرم چاله ها و ریسمان های کیهانی. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:24 توسط آوا آزادی |
|
|
پر پرواز ندارم اما دلی دارم وحسرت درناها و درآن هنگام که مرغان مهاجر دریاچه ی ماهتاب پارو می کشند خوشا رها کردن ورفتن خوشا ماندابی دیگر خوشا پر کشیدن،خوشا رهایی خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی............. احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:48 توسط آوا آزادی |
|
|
دموکراسی چیست؟ در سراسر زندگی،عضو گروه ها و تجمع های گوناگون هستیم .از خانواده،محله،باشگاهو محل کار گرفته تا ملت و کشور .در تمامی این تجمع ها ،از کوچکترین تا بزرگترین آن ها درمورد اهدافی که باید دنبال شوند،در مورد قواعدی که باید مطاع باشند،در مورد توزیع مسئولیت ها و منافع بین اعضا ،لازم است تصمیماتی گرفته شود.این تصمیمات را می توان تصمیمات جمعی نامید. دموکراسی به این موضوع یعنی تصمیم گیری جمعی مربوط می شود.دموکراسی تجسم این ایده آل است که چنین تصمیم هایی که بر کل تجمع تاثیر می گذارند ،باید توسط تمامی اعضا گرفته شوند و این که هر یک از اعضا باید دارای حقوق برابر در مشارکت در این تصمیم گیری ها باشد.به بیان دیگر ،دموکراسی شامل اصول دوگانه ی زیر است : 1- کنترل همگانی بر تصمیم گیری جمعی 2- برابری حقوق در اعمال این کنترل به آن درجه که این دو اصل در نحوه ی تصمیم گیری هر تجمعی تحقق یابند به همان درجه می توان آن تجمع را دموکراتیک محسوب داشت. فکر دموکراسی از کجا سرچشمه گرفت؟ این فکر که مردم عادی می باید دارای حق اعمال نظر در تصمیم هایی باشند که بر زندگی آنان تاثیر می گذارند،فکری است که به شکل آرزو در بسیاری از جوامع کهن ظاهر شد.در آتن در قرن های چهارم و پنجم پیش از میلاد مسیح به شکل یک نهاد حقوقی رسمی درامد.از اوایل سده ی پنجم پیش از میلاد به بعد ،یعنی از زمانی که شرط مالک بودن اموال غیر منقول برای رسیدن به مقام های عمومی لغو شد هر شهروند آتنی حق برابر یافت تا شخصا در مباحثات و رای گیری مجلس در مورد قوانین و سیاست گذاری های جامعه ی آتن شرکت کند . این نمونه از اولین دموکراسی ، در عمل مرجع و سرچشمه ی الهام طرفداران دموکراسی از آن زمان تا کنون بوده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:27 توسط آوا آزادی |
|
|
دل صلح آفرین را بایدم جنگی کنم چندی به جای هر چه دلتنگی،گرانسنگی کنم چندی به آهنگ زمین و آسمان چرخنده گردیدم برون رفت آرزو دارم،بد آهنگی کنم چندی سیه چشمان ذر اشکم،سیه بختان ایامند سزد گر این سیاهی ها ،به خون رنگی کنم چندی من از آیینه بودن خسته ام:تصویر بنمودن برانم تا بپوشانم رخ و زنگی کنم چندی جوانی را زکف دادم،به عشق آبرومندی چه باشد گر که پیری را به می ،ننگی کنم چندی فراخی بود چون دریا،مرا در دست و در سینه چو تنگی میرسد ،چون دره ها تنگی کنم چندی سمند چابک رهوار بودم پهلوانان را ز پا افتاده ام ،بگذار تا لنگی کنم چندی سیاوش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:26 توسط آوا آزادی |
|
|
زنان برنده ی جایزه ی نوبل 1- آلوا میردال (برنده ی جایزه ی نوبل صلح 1982) 2- باربارا مک کلینتوک(برنده ی جایزه ی نوبل پزشکی 1983) 3- نادین گوردیمر(برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات 1991) 4- ایرن کوری(برنده ی جایزه ی نوبل شیمی1935) 5- ماری کوری(برنده ی جایزه ی نوبل فیزیک 1903ونوبل شیمی1911) 6- پرل باک(برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات 1938) 7- بتی ویلیامز(برنده ی جایزه ی نوبل صلح1976) 8- مادر ترزا(برنده ی جایزه ی نوبل صلح 1979) 9- اونگ سان سوکیی(برنده ی جایزه ی نوبل صلح1991) 10- روزالین یالو(برنده ی جایزه ی نوبل پزشکی1977).... وشیرین عبادی (برنده ی جایزه ی نوبل صلح 2003) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:7 توسط آوا آزادی |
|
|
در یونان باستان به جز تنی چند از دانشمندان تلاش کردند همه ی قانون های طبیعت را با هندسه بیان کنند اما در دوران اربابی و بردگی به سر می بردند و ناچار بودند همه ی همه ی دانش های عملی و کاربردی را برای بردگان نگه دارند.ارشمیدس هم خود برده ای آزادشده بود و باهوش سرشاری که داشت،به جز موارد عمومی ،به مقداری به کارهای تجربی و کاربردی هم پرداخته بود و می توانست در برابر هجوم رومی ها از پرتاب سنگ به کشتی های آنها استفاذه کندخودش هم سرآخر به دست یک سرباز رومی کشته شد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:31 توسط آوا آزادی |
|
|
برف می بارد برف می بارد به روی خار و خارا سنگ کوه ها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 22:17 توسط آوا آزادی |
|
|
زندگی زیباست ای زیباپسند زنده اندیشان به زیبایی رسند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 22:12 توسط آوا آزادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ز هر خون دلی سروی قد افراشت
ز هر سروی تذروی نغمه بر داشت صدای خون در آواز تذرو است دلا این یادگار خون سرو است... ****************** من آوا آزادی هستم.16 سالمه و علاقه ی زیادی به موسیقی سنتی و ریاضی و دانشگاه شریف و ... دارم. |
|
RSS
|